تبلیغات
گاز ِمورچه - هفت خط ٬ هفت رنگ

تاریخ : جمعه 1391/05/20 | 18:56 | نویسنده : مورچه کتابخون

کارشناس یکی از پاپتی ها (معتاد) را صدا می زند. پاپتی مف‌ش را بالا می‌کشد و چمباتمه می نشیند جلو ِمیز. پزشک سرش داد می کشد که درست بایستد. بعد با گوشی به صدای نبض‌ش گوش می‌دهد. از داخل یخ‌دان کوچکی که هم‌راه دارد ٬ آمپولی در می آورد و بدون الکل زدن به پوست ٬ سرنگ را فرو میکند توی بازو پاپتی ...آرام به قیدار میگوید :

ـ جانورها درست نمی‌شوند...وزن نگرفته اصلا ! حیف تزریق دارو !

خودش ریز می خندد. منتظر است که قیدار هم بخندد. قیدار اما از جا بلند می‌شود.به کارشناس چیزی را میان حیاط نشان می‌دهد و می‌پرسد که  چیست ؟

کارشناس شیر و خورشید عینک‌ش را جابه جا می کند و می‌گوید :

ـ بز باید باشد (نه؟) ... یا گوسنفد؟

قیدار می‌گوید:

ـ آن جانور است! اما این‌ها مثل من و شما هستند . فقط ما رنگی هستیم ٬ اینها سیاه و سفید .

ـ سیاه و سفید یعنی چه ؟

ـ یعنی یا خمارند یا نشئه ! یا سیاه یا سفید ! اما ما هرکدام‌مان هزار رنگ داریم ... گاهی قرمزیم ٬ گاهی سیاه ٬ پاری وقت‌ها هم سبز و پاری وقت ها هم وقتی گندمان در می‌آید ٬ قهوه ای !

                                                                              

(قیدار/ رضا امیرخانی/صفحه243)

قسمت دیگری از کتاب را اینجا بخوانید




.: :.