تبلیغات
گاز ِمورچه - نتیجه عمل

تاریخ : شنبه 1391/06/25 | 12:10 | نویسنده : یک مورچه

مدتهاست که بر روی خودم کار میکنم پشت سر کسی غیبت نکنم. بعضی از دوستانم هم این حساسیتم را فهمیده اند و خیلی وقت ها وسط صحبت به شوخی می گویند "الان حتما باز میخوای بگی که غیبت نکنین و از این شیخ بازی ها در بیاری ! "

این وسط "م" که جای خودش دارد ، سابقۀ رفاقتمان 12 ، 13 سالی می شود . هنوز هم نمیدانم چطور دیروز حاضر شدم به مامان راجع بش بگویم که  : "..........." !

من که میدانستم مامان با شنیدن این موضوع راجع به "م" ، همه ذهنیت خوبش ازهم می پاشد.

از این موضوع لجم میگیرد که این همه ادعای رفاقت هم دارم. البته انصافا خیلی وقت ها هرکاری که از دستم برایش برمی آمد ، انجام دادم.

مثلا همین دیشب که آمده بود دیدم توی خواب خیلی سرحال نیست ٬  صبح هنوز درست و درمان از خواب بیدار نشده بودم ٬  زودی گوشی را برداشتم و زنگ زدم .

ـ سلااااااااااااااام "م" ! چطوری رفیق ؟ خوبی ؟

ـ به به !  سلام دادااااااااااااااااااش گلم ! تو چطوری ؟ خوبی‌؟ چی شده یادی از ما کردی؟

ـ ما که همیشه به یادتیم عزیز ٬ ولی تو خودت  نمیای این طرف ها ببینیمت ٬ البته دیشبم خوابت اومده بود توی خوابم ٬ یک کم اونجا ناراحت بودی ٬ زنگ زدم ببینم چیزی شده ؟

قاه قاه زد زیر زنده.

 ـ جددددددددی؟؟؟؟ من ناراحت بودم؟!!! من؟!!  مطمئنی؟!!!!!!!! من که حالم خیلی خوبه و شارژم ٬ مگه تو خودت کاری کرده باشی که من ناراحت باشم.

منم قاه قاه به شوخی اش خندیدم ؛ ولی خودم فهمیدم که کجا گند زده بودم.




.: :.