تبلیغات
گاز ِمورچه - برخورد احساسی

تاریخ : چهارشنبه 1391/06/29 | 22:31 | نویسنده : مورچه میهمان
مشورت با آقای پالیزکار، تنها کاری بود که به ذهنم رسید. از یک طرف کار خوابیده بود و باید حتما نظر استاد را می‌گرفتم؛ از طرف دیگر هم استاد بعد مدت‌ها خانوادگی رفته بود مسافرت و به خودم قول داده بودم که دیگه حداقل توی این مدت مزاحمش نشوم.

_خودت می‌دونی، ولی آقای معماریانی همیشه می‌گه که با من احساسی برخورد نکنید!

کل جواب آقای پالیزکار همین بود.

 

مجبور شدم دوباره بنشینم کل مساله را مرور کردم. از اینکه خودم می‌توانم بدون نظر استاد کار را انجامش بدهم، تا اینکه استاد از توی مسافرت چه کاری می‌تواند انجام دهد تا…

آخرش تصمیم گرفتم که به جای زنگ زدن، موضوع را SMS کنم. چون به نظرم موضوع نیاز به مشورت داشت و آن قدر هم فوری نبود که زنگ بزنم.

جوابی که استاد به پیامک داد، به این قطعیت رساندم که اگر سر این موضوع مشورت نمی‌کردم، قطعا موقع برگشت توبیخ می‌شدم!




.: :.