تبلیغات
گاز ِمورچه - از هر دست بدی ...

تاریخ : پنجشنبه 1391/07/6 | 15:34 | نویسنده : مورچه میهمان

سر سفره نشسته بودیم . خواهر کوچیکه  تا غذایش تمام شده ، زودی بلند گفت : دستتون درد نکنه ، خیلی خوشمزه بود .

خواهر بزرگه که تازه هم عروس شده : آخ قربون خواهر گلم بشم. خوااااهش میکنم عزیزم !

خواهر کوچیکه : اِِِِِِاِاِ ! با تو نبودم که ! اصلا مگه تو غذا رو درست کردی؟

زدم زیر خنده ! دست خودم نبود ! خنده ام که تموم شد ، تازه فهمیدم چه سوتی دادم ! اومدم درستش کنم .

_خواهری درسته که ناخواسته خواهر بزرگه رو ضایع کردی ، ولی باید ازش معذرت خواهی کنی ها !

ولی کار از کار گذشته بود.

شام که تموم شد دوباره دور هم نشستیم به صحبت . وسط حرفم ، خواهر بزرگه از جلویم رد شد ، منم واسه اینکه حرفمو قطع کرده بود بهش تیکه انداختم . اونم دمپاییش رو از پایش در آورد به بزنه بهم !

پسرعمو بزرگه : بابا نزنش تو رو خدا ، شوخی کرد !

 ولی یه چیز جالب بگم "شوکا" هم (اسم سگ شه !) وقتی دمپایی بالای سرش میگیری ها ، همین طوری میترسه و زودی اونجا گوش به حرف میده !

خواهر کوچیکه : اِِِِِِاِاِ ! پسر عمو ؟!! یعنی الان داداش بزرگه  رو با شوکا یکی کردی ؟

 




.: :.