تبلیغات
گاز ِمورچه - تعامل با مردم

تاریخ : دوشنبه 1391/08/22 | 14:27 | نویسنده : یک مورچه

از وقتی که پدر بزرگ رفته ، بیشتر به این چیزها توجه میکنم. برای همین هم تا دیدم بیکار نشسته ، رفتم پیشش

_ حاج آقا میشه چندتا از خاطره ها و یاتجربه هاتون  از کار رو واسته ما تعریف  کنید، از دیدارهاتون با آقایون وزیر وزرا بگین یا...

 شک نداشتم کسی که بیش از سی سال توی یکی از بزرگترین وزرات خانه های این ممکلت کلی کارگر زیر دستش بوده اند حتما حرف های به درد بخور دارد. 1 ساعتی صحبت کردیم ، بعضی از نکاتش را نوشته ام :

1. ببین پسرم !باید از همین حالا یاد بگیرین که با مردم مدارا کنین ! دو روز دیگه ، شماهام میشید مدیر یک اداره یا سرپرست یک کارگاه ؛ کلی آدم میان زیر دستتون . باهاشون رفیق باشین،  اگه کارشون یک جایی گیر کرد، راه بندازین . پیش خودتون نگین من رئیسم و اون کارگر پس... . این جوری اون هام کاراتون را بهتر انجام میدن . حس کنن هواشونو دارین. یادمه بعضی وقت ها ساعت2 نصفه شب میرفتم سر میزدم کارگاه و براشون میوه میگرفتم ، در صورتی اصلا  وظیفه ام  نبود اون موقع شب برم اونجا.  البته اون هام انصافا....

2.یادتون باشه اگه بنا را گذاشتین به مدارا ، خودتون باید  حواستون جمع باشه ! اگه میخوای بقیه رو کمتر بخاطر اشتباه هاشون مجازات کنی ، باید خودتم بالای سرکار باشی تا کار هم نخوابه ! خیلی وقت ها میشد خودمم یواشکی کارها رو چک میکردم. میگم یواشکی چون دوست نداشتم کارگرم فکر کنه بهش بی اعتمادم؛ ولی چک میکردم چون دوست نداشتم سرزنشش کنم .

3.یاد بگیرین که توی زندگی بعضی چیزها رو نباید ببینین. باید گذشت کنین و خودتونو بزنین به ندیدن .نباید هر اشتباه کوچک یکی  رو مدام تو سرش بزنین ! یادتون باشه اونم آدمه ! ده سال براتون کار کرده و کار راه انداخته ، حالا یه بارم اشتباه کرده!




.: :.