تبلیغات
گاز ِمورچه - پلیس بازی

تاریخ : دوشنبه 1391/10/18 | 05:28 | نویسنده : مورچه کتابخون
در واشنگتن از در و دیوار پلیس می جوشد و کسی که با ذهن ایرانی وارد این فضا شود ، در ذهنش تصاویری که از حمله پلیس آمریکا به سیاهان دیده، نقش می بندد.
هر پلیسی که به ناگاه نزدیکت ظاهر می شود ناخودآگاه دوست داری اسلحه داشتی و  دست به اسلحه می بردی ولی نزدیکتر کهمیشود، فکر میکنی پلیس از تو میترسد ، نه تو از پلیس .
در مملکتی که دو ساختمان 60 و 70 طبقه را عده ای با هواپیما وسط شهر نابود کردند ف پلیس طبیعی است کهخ از هرکسی بترسد. اما به هرحال باید دیدت را در مورد پلیس عوض کنی چون در این مملکت هر قانونی که در هر جایی قرار است اجرا شود پلیس حاضر می شود، از خرابی ماشین در اتوبان ، دستگیری مجرمان وخلافکاران تا رد کردن بچه مدرسه ای ها . به قول معروف ، پلیس ها از آب حوض خالی کردن تا پیرزن خفه کردن را به عهده دارند و کم کم پلیس با زندگی ات گره می خورد و فراموشش میکنی

شب کنار اتوبان پر از دار و درخت واشنگتن به سمت بوستون، ماشینمان پنچر شد، وسط جنگل بدون امکانات و سوت و کور، حقیقتش کمی ترسیدیم. 3 دقیقه نشده پلیس رسید و نور چراغ ماشین بزرگش را روی محل پنچر گیری مان انداخت تا کارمان تمام شود. 

خودش هم دست به کمر زد و زور زدن ما را برای باز کردن پیچ های زنگ زده چرخ ها نگاه میکرد..کارمان که تمام شد ، همراه دوستم تشکر کردیم و راه افتادیم و پلیس چشم آبی ایستاد تا دور شدیم و بعد حرکت کرد.




.: :.