تبلیغات
گاز ِمورچه - کوچه بن بست

تاریخ : چهارشنبه 1391/10/13 | 22:40 | نویسنده : مورچه کتابخون

داشتم به الیاس فکر میکردم . اواخر ترم هفتم بود که الیاس دچار بحران روحی عجیبی شد. تفریبا همزمان با جدایی اشت از میترا ، نامزدش .جزئیاتش  را به کسی نگفت اما شاید همان بحران باعث جدایی اش از میترا بود.

 میترا فرانسه می خواند و الیاس توی یک مهمانی دانشجویی با او آشنا  شده بود.در واقع آنها به سرعت با هم آشنا شدند ، عاشقو شدند ، نامزد شدند و خیلی زود از هم جدا شدند . همه چیز توی شش هفته اتقاق افتاد. الیاس می گفت پدرمیترا از آن خرپول های جذاب عیاش عوضی باهوش حقه باز است. در همان هفته اول  آشنایی شان ، میترا به الیاس گفته بود تفاوت خودش با پدرش مثل تفاوت کتابla danse facil  با کتاب guide partique pour une sexualite epanouie 

الیاس می گفت از میترا جدا شده چون میترا مثل استخر کوچک و کم عمقی بود که مدام سرت می خورد به دیواره هایش. به کف اش. نمی شد در او شنا کرد. نمی شد در او گردش کرد. 

می گفت آشنایی اش با میترا مثل ورود به کوچه بن بستی بود که دیر یا زود باید از آن بیرون می زد

 

(سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار /مصطفی مستور)




.: :.