تبلیغات
گاز ِمورچه - خط نامرئی ؛ مصطفی مستور

تاریخ : چهارشنبه 1391/11/11 | 20:20 | نویسنده : مورچه کتابخون

غذایم که تمام شد کیفم را باز کردم و ته سیگار را بیرون آوردم. کسی توی غذاخوری نبود و من می توانستم بدون اینکه مراقب نگاه کسی باشم، سیگار بکشم.اما درست همان لحظه چشمم افتاد به تابلو«لطفا سیگار نکشید» و سیگار را برگرداندم توی کیف...

سعی کردم بفهمم چرا پدرم معتقد است زنها نباید سیگار بکشند. مطمئنا بخاطر ضرر یا اعتیادش نیست. اگر پدرم نگران ریه ها یا اعتیاد است، چرا خودش روزی دو پاکت سیگار میکشد؟ 

نوید میگوید پدرم از اینکه زنی سیگار بکشد احساس خوبی ندارد چون با تمام وجود فکر میکند وقتی زنی سیگار میکشد از خطی نامرئی عبور کرده است که به نظر پدرم هرگز و هرگز و هرگز زن ها نباید از آن عبور کنند.اما چه خطی؟ واقعا چه خطی؟ سعی کارم بدون اینکه مسئله را پیچیده کنم بفهمم واقعا این چه خطی است که مرد ها با سیگار کشیدن از آن عبور نمیکنند ولی زن ها از آن میگذرند؟ بعد هزاران سوال شبیه آن، مثل لشکری بی پایانی از مورچه حمله کردند به ذهنم که برای هیچکدام شان جواب درست و حساس نداشتم. 

منظورم سوال درباره چیزهایی بود که زن ها را می برد آن طرف خط ولی مرد ها را نه !


(سه گزارش کوتاه درباره نگار و نوید / مصطفی مستور)




.: :.