تبلیغات
گاز ِمورچه - چشم بصیرت

تاریخ : پنجشنبه 1391/12/17 | 12:23 | نویسنده : مورچه ملکه

تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم ؛ یه خانوم اومد کنارم نشست.

از سر تا پای منو یه نگاه میکنه و میگه: ماشاالله چه خانووومی.

 چقدر مودب و با وقار، چقدر دوست داشتنی و فهمیده ، ماشاالله هنرمند و خونه دار.....

من یه پسر 25 ساله دارم شما قصد ازدواج دارید؟

دارم فکر می کنم که چطور تو یه نگاه انقدر منو فهمید ... عجیبه.

 بهش میگم: من 28 سالمه.

میگه : خب قسمت نیست اما مادر جان غرور زیاد از حد هم خوب نیستا... زیاد فخر میفروشی !!!

مشکل روحی روانیه؟ چشم بصیرته؟ چه عرض کنم والا ...




.: :.