تبلیغات
گاز ِمورچه - مطالب مورچه کارگر

تاریخ : سه شنبه 1390/04/21 | 23:19 | نویسنده : مورچه کارگر

نماز صبح است و در امامزاده ی بین راه مشهد و تهران ، بیدار بودم اماچشمانم سرخ از خواب. داشتم در ذهنم فعل پیچاندن خدا را برای نماز صبح صرف میکردم که یکهو راننده ی شش تیغه ی خوش تیپ کرواتی مان صدا زد: نماز خوناش جا نمونن !

 

خدا توی محشر هم صدامون میزنه ....

 

 



تاریخ : یکشنبه 1390/04/19 | 14:12 | نویسنده : مورچه کارگر
راننده اتوبوس بود
کلی هم ادعاش می شد از معرفت و مرام
تو این دو سه روزی که دربستی در اختیار بود حسابی خودشو پایه نشون می داد. همه جاهم پایه بود.
روز آخری که مسافراش رو به ترمینال جنوب می خواست برسونه، واسه اینکه از این طرف خیابان  دور نزنه بره اون طرف ، یک  قشقرقی راه انداخت که نگو




تاریخ : چهارشنبه 1390/03/4 | 12:59 | نویسنده : مورچه کارگر
برای تنها بودن‌ش هیچ وقت فکری کرده ای
که حالا برای با کس دیدن‌ش نگرانی؟


تاریخ : شنبه 1390/02/24 | 12:35 | نویسنده : مورچه کارگر
نگاهش را كه بالا آورد، یك عالمه ادم دید،
پس و پیشمی رفتند و در هم می لولیدند! بی هیچ نظمی
سرش گیج رفت.
درخواستش را از خدا پس گرفت و شد همان "مورچه كارگر"!


پ.ن:
هرچند تناقضات عالم انسان ها همچنان برایش باقیست.





.: :.